شعر سیاه

بهترین شعرهایی که خوانده ام

۱۸ مطلب با موضوع «دیگران» ثبت شده است

شعر "غم انگیزتر از این هم می تواند باشد" از مجتبی رمضانی

غم انگیزتر از این هم می تواند باشد

که به جای درخت در خیابان

سرباز چیده باشند

در کوچه

چهارراه

پشت پنجره ها

و هوا بوی جنگ بدهد

دردناک تر اینکه نتوانم

تو را دیگر در خیابان درآغوش بگیرم

دلم برای زیباییت می سوزد

وقتی به اینهمه سرباز فکر می کنم

و تفنگ هایی که دهانشان بوی خون می دهد

می ترسم وقتی که می آیی

جای تو در سینه ام گلوله ای نشسته باشد

آنوقت دیگر دست هایم

توان گرفتن دست هایت را ندارند

دیگر به چه دردم می خورد ، آمدنت؟

هرچند نامم را با خون بر دیوار کوچه ها بنویسند

 
ادامه مطلب...
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
میلاد

شعر "خو نکردم بعد او، حتی به بوی دیگری" از مجتبی رمضانی

بعد از آنکه دل برید و رفت سوی دیگری

خو نکردم بعد او، حتی به بوی دیگری

چاره دردم نشد مستی، نکن اصرار باز

پُر نکن دیگر برای من سبوی دیگری

آه از تقدیر، از این روزگار سنگدل

اشتباه انداخت، سیبم را به جوی دیگری

آری ای آیینه، حق داری که نشناسی مرا

چون که برصورت ندارم رنگ و روی دیگری

بی وفایی که مرا رسوای خاص و عام کرد

حال می بینم که بسته دل به موی دیگری

آبرویش میشود بازیچه دست کسی

او که بازی میکند با آبروی دیگری

دیگری از تو تنت را خواست، من عشق تو را

آرزوی ما کجا و آرزوی دیگری

 
ادامه مطلب...
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
میلاد

شعر "باران می بارد" از قاید حسینی

باران می بارد
ببین....

دست هایم‌را بالا می برم
شاید
         سدی باشد برای نرفتنت
نگذار
         نگذار این ابرها سیل شوند
این شهر
         برای غرق شدن
                 خیلی کوچک است

ادامه مطلب...
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
میلاد

شعر "هی بخواهیم و رسیدن نتوانیم که چه" از شهریار

سایه جان رفتنی استیم، بمانیم که چه

زنده باشیم و همه روضه بخوانیم که چه

 

درس این زندگی از بهر ندانستن ماست

این همه درس بخوانیم و ندانیم که چه

 

خود رسیدیم به جان نعش عزیزی هر روز

دوش گیریم و به خاکش برسانیم که چه

 

آری این زهر هلاهل به تشخص هر روز

بچشیم و به عزیزان بچشانیم که چه

 

دور سر هلهله و هاله شاهین اجل

ما به سرگیجه کبوتر بپرانیم که چه

 

کشتی ای را که پی غرق شدن ساخته اند

هی به جان کندن از این ورطه برانیم که چه

 

بدتر از خواستن، این لطمه نتوانستن

هی بخواهیم و رسیدن نتوانیم که چه

 

ما طلسمی که قضا بسته ندانیم شکست

کاسه و کوزه سر هم بشکانیم که چه

 

گر رهایی است برای همه خواهید از غرق

ورنه تنها خودی از لجه رهانیم که چه

 

ما که در خانه ایمان خدا ننشستیم

کفر ابلیس به کرسی بنشانیم که چه

 

مرگ یک بار مثل دیدم و شیون یک بار

این قدر پای تعلل بکشانیم که چه

 

شهریارا دگران فاتحه از ما خوانند

ما همه از دگران فاتحه خوانیم که چه

ادامه مطلب...
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
میلاد

شعر "بعد من تنها نخواهی ماند اما بعد تو" از سجاد سامانی

آه اگر دوران شیرین وفا خواهد گذشت

روزهای هم‌نشینی‌های ما خواهد گذشت

 

بعد من تنها نخواهی ماند، اما بعد تو

بر من تنها نمی‌دانی چه‌ها خواهد گذشت…

 

عاشقان تازه‌ات اهل کدام آبادی‌اند؟

عطر گیسوی تو این بار از کجا خواهد گذشت؟

 

تاب دورافتادنم از تاب گیسوی تو نیست

کی دل آشفته از موی رها خواهد گذشت؟

 

ای دعای عاشقان پشت و پناهت! بازگرد

بی تو کار دوستداران از دعا خواهد گذشت …

ادامه مطلب...
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
میلاد