شعر سیاه

بهترین شعرهایی که خوانده ام

۲ مطلب با موضوع «مهتاب یغما» ثبت شده است

از من گرفتی خلوت بکر جهانت را _ مهتاب یغما

از من گرفتی خلوت بکر جهانت را

می خواستم مهتاب باشم آسمانت را

 

می شد اگر می خواستی مانند تن پوشی

دور تن ام محکم بپیچی بازوانت را

 

هم دوست دارم غرق عشقی آتشین باشی

هم تشنه ام نفرین کنم همبسترانت را

 

تنها شرابت را بنوش و دلربایی کن

بی من ننوش اما تو جام شوکرانت را

 

بوسیدن تو آرزویی غیر ممکن نیست

من می رسانم بر لبم یک روز جانت را 

ادامه مطلب...
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
میلاد

دکتر این بار برایم نم باران بنویس _ مهتاب یغما

پرسه

آه دکتر! سرِ من درد بزرگی شده است

بره‌ی لعنتی‌ام عاشق گرگی شده است

 

سرد شد از تن من دل به خیابان زد و رفت

گرگِ من بره نچنگیده به باران زد و رفت...

 

آه دکتر! لب او «صبر و ثباتم» می‌داد

بوش «وقت سحر از غصه نجاتم» می‌داد!

 

آه دکتر! نفست گم شده باشد سخت است

نفست همدم مردم شده باشد، سخت است

 

آه دکتر! سرِ من درد بزرگی دارد

بره‌ام میل به بوسیدن گرگی دارد...

 

دکتر این بار برایم نمِ باران بنویس

دو سه شب پرسه زدن توی خیابان بنویس...

ادامه مطلب...
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
میلاد