شعر سیاه

بهترین شعرهایی که خوانده ام

در درونم زنان بسیاری دوست دارند پیرو ات باشند _ رویا ابراهیمی

در درونم زنان بسیاری 

دوست دارند پیرو ات باشند 

بعد یک عمر سلطه می خواهند 

گوشه ای از قلمرو ات باشند

 

در درونم زنان بسیاری 

مثل یک صخره محکم و سردند 

تو ندیدی، همین ابرزن ها 

در نبودت چه گریه ها کردند 

 

در دلم هر زنی قوی تر بود 

بیشتر، رفتنت شکستش داد 

هر که در من به عشق می خندید 

گریه آورتر از نفس افتاد 

 

خسته ام ، خسته از قوی بودن 

درد اما قوی ترم کرده 

پشت قدرت غرور غمگینی ست 

که فقط منزوی ترم کرده 

 

پادشاهی شدم که می داند 

جنگ مغلوبه را نخواهد برد 

پچ پچه در سپاهش افتاده ست...

صبح فردا شکست خواهد خورد 

 

دستهایم دو پرچم صلحند 

سپر انداختم ، نگاهم کن 

از تو غیر از خودت پناهی نیست 

شانه ات را پناهگاهم کن

 

زیر شالم جزایری بکر است 

بغلم کن که کاشفم باشی 

شب تاریخ هجری بوسه ست

لب بجنبان ، مصادفم باشی 

 

آسمان با تو زیر پای من است 

ناز از نردبان چرا بکشم؟ 

تو اگر ناخدای من باشی 

منت از بادبان چرا بکشم؟ 

 

عشق گاهی اسارتی محض است 

بی سلاحم، مواظبم هستی؟ 

می سپارم به تو جهانم را 

عشق یعنی : مراقبم هستی 

ادامه مطلب...
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
میلاد

حال من _ منیره حسینی

خیابان

حال مرا کسی درک می کند

که در سراشیبی ترین نقطه ی این شهر

به یاد کسی افتاده باشد

کسی شبیه تو

که تا دست هایت را باز می کردی

خطوط این جاده مرا به آغوشت می رساند

این سال ها اما

از تمام خیابان ها

جواب سربالا شنیده ام

می ترسم

از مسیرهایی که منحرفت کرده اند

و دوراهی هایی

که در یکی بود و یکی نبود

مرا به پایان هیچ قصه ای نمی رسانند

می ترسم و

حال مرا

تنها کلاغی درک می کند

که هیچ وقت به خانه اش نخواهد رسید.

ادامه مطلب...
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
میلاد

باز هم صبح و ترافیک و من و سختی ها _ رویا ابراهیمی

باز هم صبح و ترافیک و من و سختی ها

باز هم دور تسلسل سر بدبختی ها

 

باز هم وسوسه ی شعر و صف لیوان ها

باز هم شام شب و همهمه ی مهمان ها

 

باز انگار زری رفته کسی را دیده

باز زن دوم حاجی دو قلو زاییده

 

باز بحث است کسی رفته محلل شده است

قیمت نفت ، طلا ، زن ، متحول شده است

 

باز رویای تو کابوس بد بیداری ست

باز افسردگی و حال بدم تکراری ست

 

عشق در لحظه باور به خودش هم شک کرد

رگی از تیغ گذر کرد و غمت را حک کرد

 

بعد تو شک همه دنیای مرا با خود برد

خوره شد امد و احساس قشنگم را خورد

 

شک به تو شک به خودم شک به خود شک حتی

شک به اشکی که چکیده ست دقیقا اینجا

 

بعد تو آنکه نبودم و نبایست شدم

بعد تو هر چه که هر کس نتوانست شدم

 

بعد تو درد بدی بود مونث بودن

سوژه ی خاله زنکهای مقدس بودن

 

سوژه ای منحط و بی دین که شبی سنگ شده

سوژه ای که به خدا باز دلش تنگ شده

 

بعد تو ، دور خودم ، دور خودم چرخیدم

سکه افتاد، خط آمد ، ته خط را دیدم

 

بعد تو عشق من این پاکت سیگار شده

می روم ظرف بشویم که تلنبار شده

ادامه مطلب...
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
میلاد

نکند ما را از تلویزیون می بینند _ سید مهدی موسوی

نکند پنجره ای پشت صلیبم باشد

نکند میکروفونی داخل جیبم باشد

 

نکند این «اس ام اس» در جایی ثبت شود

نکند گریه ی پشت تلفن، ضبط شود

 

نکند شاهد دعوامان در ماشینند

نکند داخل حمام تو را می بینند

 

نکند اسم تو را با دهنش بخش کند

نکند راز مرا تلویزیون پخش کند

 

نکند می داند، آنچه که من می دانم!

نکند پس فردا تیترِِ یکِ «کیهانم»

 

نکند رخنه کند در دل ایمانم، شک

نکند لو بدهم اسم تو را زیر کتک

 

نکند نامه ی جعلی مرا پست کنند

نکند این همه بد، قلب مرا سست کنند

 

تلخم و حل شده کابوس وجودم در سم

غیر تو از همه ی آدم ها می ترسم

 

همه دانسته و نادانسته، جاسوسند

«دستشان حلقه ی دار است و تو را می بوسند»

 

لخت در جیغترین لحظه ی تختت هستند

فکرِ در رفتنِ از هر شبِ سختت هستند

 

خسته ام از شب نفرینشده در بی رحمی

خسته ام... می ترسم... و تو فقط می فهمی...!

 

کاشکی آخرِ این سوز، بهاری باشد

کاشکی در بغلت، راه فراری باشد

 

کاشکی از همه مخفی بشود این شادی

کاشکی وصل شود عشقِ تو به آزادی

 

کاشکی بد نشود آخرِ این قصه ی بد

کاشکی باز بخوابیم، ولی تا به ابد

 

نکند دار سرانجام درختم باشد

نکند میکروفونی داخل تختم باشد

 

نکند ما را از تلویزیون می بینند...

 

 

از کتاب دلقک بازی جلوی جوخه اعدام

 

ادامه مطلب...
۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
میلاد

شعر من مثل بمب ساعتی است _ سید مهدی موسوی

شعر آغاز میشود با زن، سکس توی قطار هم دارد!

هیجان ِ رسیدن به قرار، عاشق بیقرار هم دارد

 

رد شدن از دل زمان و مکان، لحظه ی سر کشیدن لیوان

مثل آرامش است در طوفان! ترس دیوانه وار هم دارد

 

گفتن راز، بی سؤال و جواب! ترس از ساطور، ترس از قصاب

بوسه ای لای اشک و خواب و کتاب... سالها انتظار هم دارد

 

وسط فیلم، با صدای بلند، عشق من! بیخیال باش، بخند!

اول گریه دار داشته است، آخر گریه دار هم دارد

 

اول سال ما زمستان است، آخر سال ما زمستان است

ّبغلم کن! ... نه! ناامید نباش... مطمئنم بهار هم دارد

 

جرأت خنده، خاطره شده است! گشتن دور دایره شده است

روزهامان محاصره شده است، گرچه راه فرار هم دارد

 

عمر خورشیدشان موقتی است! ماهشان با پلنگ صورتی است!!

شعر من مثل بمب ساعتی است، خطر انفجار هم دارد...

 

از کتاب دلقک بازی جلوی جوخه اعدام

ادامه مطلب...
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
میلاد